دلیل عاشقی

من که می دانم شبی
عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من
سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا
سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست٬ نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست٬ نیست
من که می دانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست
پس چرا
پس چرا عاشق نباشم
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:7  توسط
|
